تولد جگر گوشه ام یکتا
سحر روز سه شنبه ساعت 3نیمه شب در حالی که هم خیلی خوشحال بودم و هم مضطرب از خواب بیدار شدم و دو رکعت نمازخوندم و از خدا خواستم که فرزندی به من عطا کنه اول از همه سالم و بعد از اون صالح و از خدا خواستم که بتونم به بهترین نحو دخترم رو تربیت کنم ،خلاصه ساعت 6 با بابایی ،عمه جون زینب خاله جون زهره در حالی که هوا بارانی و بسیار لطیف بود به بیمارستان ارجمند رفتیم مامان جون ،اقا جون ،خاله جون مصی،دایی جون محمد و محسن ،ستایش عزیزم همه با قطار تو راه بودند و قرار بود ساعت 10صبح یک راست از راه اهن بیان بیمارستان اونا به خاطر شما این همه راه از تهران اومده بودن ساعت 9 بود که پرستار اومد دنبالم منو با خودش به اتاق عمل ...
نویسنده :
مامان یکتا
12:59


